×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : پنج شنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۰  .::.   برابر با : Thursday, 28 October , 2021  .::.  اخبار منتشر شده : 0 خبر
مصاحبه آقای عزیز بخشی با آقای ابراهیم مختاری برادر شهید اسرافیل مختاری میاب

اینجانب عزیز بخشی برای ادای احترام ودیدار با جناب آقای ابراهیم مختاری برادرشهید 🍀 مصاحبه ای انجام دادم تقدیم میکنیم به همراهان گرامی🌸🙏


تاریخ: ۹۷/۱۱/۶


مکان :قرچک دفتر کار


پخش از کانال تلگرامی_کانون_میاب آقای عزیز بخشی میاب


مصاحبه آقای عزیز بخشی با آقای ابراهیم مختاری برادر شهید اسرافیل مختاری میاب که به صورت زیر از طریق فضای مجازی پیام داده بودند و پایگاه مقاومت بسیج شهدای میاب مصاحبه را بصورت متن تایپ نموده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه ی شهدای اسلام شهدای جنگ تحمیلی


اینجانب ابراهیم مختاری برادرشهید اسرافیل مختاری هستم این شهید در دو سالگی مادرش فوت کرد توسط برادربزرگ آن شهید و من بزرگش کردیم تا به سن مدرسه رسید ومدرسه رفت تا تحصیلات دیپلم را گرفت از آنجایی که بچه بسیار فهمیده ای بود به من گفت که من میخوام برم سربازی تا سربازی را تمام کنم بیام برم سر کار،به شما خیلی زحمت دادم در سال ۵۸ اعزام شد به خدمت مقدس سربازی ودر تبریز پایگاه دوم شکاری تبریز انجام وظیفه میکرد تا جنگ تحمیلی شروع شد روزی در حین سربازی به من گفت من میخوام برم جبهه .

گفتم برو با برادر بزرگت صحبت کن ببین چی میگه،رفت بابرادر بزرگش صحبت کرد وگفت وطن وطن ماست باید برای حفظ وطن همه یمان جانفشانی کنیم حالا میخواهی داوطلب بری برو اومد گفت من بطور داوطلب از سربازی میخوام به جبهه اعزام بشم آخرهای سال ۵۸ به جبهه اعزام شد بعد از ۴۵ روز اومد مرخصی من دیدم رنگ ورخش سیاه شده بله اومد به مرخصی دیدم رنگ ورخش بسیار سیاه شده گفتم چرا اینطوری شدی؟ گفت جبهه هست وجبهه هم گرمه وهوای گرمه خوزستانه وهوایش بسیار گرم است ومااین هفته چند تا از شهدای جنگ تحمیلی که توسط نیروهای بعثی عراق وصدام شهید شده بودند از خط مقدم جبهه دادیم به عقب جبهه یمان خطرناکه به این علت خطرناکه بنی صدر اسلحه مهمات به ما نمیرسانه دشمن با آن تهسیلات قوی برای ماحمله میکنه ماهم شهید میدیم خلاصه به هرنحوی بود گفت باید برم رفت وصیت نامه اش راداد در شهر ری به دختر خاله یمان وبه ماهم نداد رفت جبهه،روز بعدش من در خواب بودم دیدم که یکی از دندونهایم بادست کشیدم ما این را بد میدونیم(تعبیردین کشیدن دندان را یمن بد میدانیم) همون شبش دیدم یکی از بچه های همشهریمون اومدند بیابریم شاه عبدالعظیم با توکار داریم گفتم کارت چیه؟این موقع شب اومدی ساعت یازده شب این رفت داخل به خانمم گفت که اسرافیل شهید شده ((که خدا همه شهدا را بیامرزه)) ما رفتیم شهر ری از شهر ری توسط بعضی نیروهای انتظامی که اومده بودند رفتیم میدان امام حسین از اونجا تشیع جنازه کردیم برای بهشت زهرا بخاک سپردیم البته ایشان در چهارم۴ بهمن ماه ۵۹ شهید شدند منتها بخاطر تشریفات اداری و تحویل وتقسیم شهدا سه روز بعدش دفنش کردیم و هشتم بهمن ماه۵۹بخاک سپردیم ان شا ا… خدا به همه خانواده های شهدا صبر عنایت کند تا خدا این جمهوری اسلامی را برای همه ما نگهدارد چون همه ی نیتمان فعالیتمان براین بود که جمهوری اسلامی پایدار بشود وتا اونجایی که میتوانیم وجان در بدن داریم همه ی مان برای حفظ مملکتمان آماده ایم روحش شاد ویادش گرامی باد

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.